۱- میرزا آقاخان ابتدا مقدمات علوم دینی وفلسفه را در نزد یکی از بزرگان سرشناس ان زمان به نام ملا جعفر روحی کرمانی (ره) فرا گرفت وآنگاه جهت کسب علوم معقول به محضر آقا سید جواد کربلایی (ره) راه یافت

وکسب فیض نمود این افراد خود روحانیون بنام خطه کرمان بودند پس از استفاده کافی از محضر این دو استاد بزرگوار همراه فرزند استاد خود راهی دیار تهران شد تا به ادامه تحصیل بپردازد ورود او به تهران تقریبا مقارن همان سالهای پایانی حکومت ناصر الدین شاه قاجار بود آن ایام حالت خاص در تهرتن پیش آمده بود وبطور دائم مجامع آزادیخواهانه ای اغلب بدون هیچ گونه هدف وایده واضحی در حال تشکیل بود میرزا آقاخان پس از ورود به تهران وآگاهی کامل از وضعیت حکومتی با ایده روشنی تا براندازی ونابودی رئیس حکومت یعنی شاه قاجاروتشکیل حکومتی جدید سازگار با طبع مردم ودین مبین اسلام شروع به مبارزه نمود او مدتی به تهران به مبارزه پرداخت وپس از آن جهت تشکیل گروه مبارز وجذب افراد لایق وکارآمد به استامبول سفر کرد ابتدا در مدتی کوتاه توانست زبان فرانسه را بطور کامل فرا گیرد همزمان با کسب علم وتالیف وتصنیف وترجمه به محضر سید جمال الدین اسدآبادی ایرانی راه یافت وگروه مبارزه واحد وقدرتمندی را با او تشکیل داد در همین ایام او به ترجمه اثری معروف بنام حاجی بابا اصفهانی پرداخت واین کتاب را به فارسی ترجمه کرد ودر اختیار عموم قرار دادپس از ترجمه کتاب حاجی باب اصفهانی همزمان با ادامه مبارزه در گروه سید جمال الدین ،او که از ذوق قلمی سرشاری برخورداربود شروع به تالیف شاهکار قلمی خود بنام هشت بهشت نمود که این اثر کاری تازه وابداعی بود .ودر بین قلم دستان وروشنفکران آن عصر به نحوی شایان وقابل توجه شهرت یافت .

گروه سید جمال الدین با همکاری بزرگانی همچون میرزا رضای کرمانی که او هم از افتخارات استان کرمانی ها است وهمچنین میرزا آقاخان بردسیری وسایرین رونق یافته ودرسالهای اوج خود بود میرزا رضای کرمانی با ماموریت سید جمال الدین زمین را از وجود ناصر الدین شاه قاجار پاک کرد واورا به قتل رساند پس از قتل ناصرالدین شاه قاجار توسط این بزرگ مرد کرمانی دولت ایران از دولت عثمانی خواست افراد گروه مبارز سیدجمال الدین را تحویل دهد وهمین واقعه موجب متلاشی شدن این گروه مفید شد .پس از اقدام دولت عثمانی به دستگیری وتحویل این گروه روشنفکر وآزادیخواه ومبارز متاسفانه میرزا آقاخان بردسیری به همراه آقاشیخ احمد مبارز وروحانی مجاهد در تبریز پس از مدتها شکنجه های سخت وجانکاه در سیزدهم صفر هزار وسیصدو چهارده هجری فمری به همراه محمد علی میرزا به دار آویخته شد.

سرانجام مردی که تمام لحضه های عمر خود را مصروف اعتلای دانش ،تنویر افکار عمومی،اشاعه آزادی وآزادیخواهی وسربلندی افزون آیین مقدس اسلام نمود اینچنین حان برسر پیمان باخت تا نام زادگاه خود بردسیر را نیز در زمره سرزمینهای مرد پرور روزگار در آورد وکرمان وکرمانی تا همیشه تاریخ به وجود فرزندی دلاور وعالم وفرزانه ایی چون او ببالد وافتخار کند.

 

۲- گذری بر زندگی شمس الدین محمد بردسیری (ره )

 شمس الدین محمد بردسیری یکی از نویسندگان متجدد و شاعران توانای بردسیر در زمان خود بوده است، که در اینجا به طور مختصر از ایشان سخن می گوییم.شمس الدین محمد صاحب دیوان ارزشمند مصباح الارواح می باشد که در سالهای یکهزار و سیصد و چهل و هفت – چهل و هشت هجری شمسی توسط استاد بدیع الزمان فروزانفر تصنیف شده و در تاریخ یازدهم شهریور هزار و سیصد و چهل و نه توسط انتشارات دانشگاه تهران به چاپ رسیده است.

ازجمله کسان و نخستین افرادی که شرح حال محمد بردسیری را به قلم آورد محمد بن عوفی (ره ) بود که سعی خود را برای شناساندن این مرد به جهان علم کرده است و نکات ظریفی راجع به او در "لباب الالباب" مندرج ساخته که به تعدادی از آنها اشاره می شود و از جمله اینکه :

 

۱-     مدتی در شهر هرات اقامت گزیده و مدتی نیز "شیخ خانقاه سلطان" و عارف زمان بوده است.

۲-     شمس الدین بردسیری چندین کتاب در بیان حقیقت و روش طریقت و سیر و سلوک به نظم در آورده و نظم آنها پارسی مثنوی است که احتمالا در کتابخانه اونیورسیته از آنها موجود می باشد.

۳-    از علوم خاص بهره ور بوده و خود نیز حالات خاصی داشته است.

 

پس از ذکر نکات فوق، این نکته قابل بیان است، که قطعا شمس الدین بردسیری به هنگام تالیف لباب الالباب توسط محمد عوفی یعنی سال ششصد و هجده در قید حیات نبوده و عوفی ذکر حال او در آخر فصل "ذکر افاضل" بیان داشته و به احتمال قوی سال وفات شمس الدین بردسیری بین سالهای ششصد الی ششصدو پانزده بوده است.

                                                                                  برگرفته از کتاب بردسیر، مروارید کرمان